مرتضى مطهرى
110
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
مادّه را عامل تفرقه و جمع انسان دانستن كه با جمع آن ، انسان جمع شود و با تفرقهء آن ، متفرّق ، با تقسيم آن ، انسان تقسيم شود و با يك شدن آن ، يك و شخصيّت اخلاقى و اجتماعى او را تابع و طفيلى وضع اقتصادى و توليدى دانستن ، ناشى از نشناختن انسان و ايمان نداشتن به اصالت انسان و نيروى عقل و ارادهء اوست و يك نظريّهء ضدّ امانيستى است . بعلاوه قطع تعلّق اختصاصى اشياء به انسان امرى ناممكن است . فرضا در مورد مال و ثروت اجرا شود ، در مورد زن و فرزند و خانواده چه مىتوان كرد ؟ آيا مىتوان در آن زمينه اشتراكيّت را مطرح كرد و به كمونيسم جنسى قائل شد ؟ اگر ممكن است ، چرا كشورهايى كه سالهاست مالكيّت شخصى را در مورد ثروت الغاء كردهاند ، به نظام اختصاصى خانواده چسبيدهاند ؟ فرضا نظام اختصاصى فطرى خانوادگى نيز اشتراكى شود ، پستها ، مقامها ، شهرتها ، افتخارها را چه مىتوان كرد ؟ آيا مىتوان اينها را نيز به طور يكسان تقسيم كرد ؟ استعدادهاى جسمانى و بدنى خاصّ افراد و همچنين استعدادهاى روانى و هوشى آنان را چه مىتوان كرد ؟ اين تعلّقات ، جزء لا ينفكّ وجود هر فرد است و جدا شدنى و برابركردنى نيست . ج . نظريّهء رئاليستى اين نظريّه معتقد است كه آنچه انسان را از نظر فردى و اجتماعى تقسيم و تجزيه مىكند و عامل اصلى تفرقه و تكثير انسان است ، تعلّق انسان به اشياء است نه تعلّق اشياء به انسان . اسارت انسان ناشى از « مملوكيّت » اوست و نه « مالكيّتش » ، از اين رو براى عامل تعليم و تربيت ، انقلاب انديشه ، ايمان ، ايدئولوژى و آزادى معنوى نقش اوّل را قائل است ولى معتقد است كه انسان همچنانكه مادّهء محض نيست ، روح محض هم نيست ، معاش و معاد توأم با يكديگرند ، جسم و روان در يكديگر تأثير متقابل دارند ، در همان حال كه بايد با عوامل روحى و روانى تفرقه در پرتو توحيد در عبادت و حقپرستى مبارزه كرد ، با عوامل تبعيض ، بىعدالتيها ، محروميّتها ، ظلمها ، اختناقها ، طاغوتها ، غير خدا را « رب گرفتن » ها به شدّت جنگيد . اسلام چنين منطقى دارد . اسلام كه ظهور كرد ، در آن واحد به دو دگرگونى و انقلاب و دو حركت دست زد . اسلام نگفت تبعيضها ، بىعدالتيها يا مالكيّتها را از بين